تو را دوست می دارم، نمی دانم چرا

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرونشسته ام

چه کسی مرا دوست می دارد؟

ای فرشته نازل شده برچشمانم

ای شقایق زندگی ام....

ای تنها ستاره آسمان قلبم...

ای زیباترین زیباییهای محبت...

ای بهانه خواب شبهایم...

ای تنها نیاز زنده بودنم....

ای آغاز روز بودنم....

ای نیمه پنهان من...

تو را با تمام وجود

 دوست دارم

 و می پرستم....

 

 

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥


 

Happy Valentine`s Day

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥


 

انقدره عاشقت بودم که باورم نمی شد.....

جز تو فکر عشق تو هیچی سرم نمیشد.....

چقدر بده حالت من.......

کشته منو عادت من..........

حرف حساب هیچ کسی مرحم گریه ی، چشم ترم نمی شد

انقدره عاشقت بودم که باورم نمی شد.....

جز تو فکر عشق تو هیچی سرم نمیشد.....

چقدر بده اینجوری عشق

هرکی که این مشق و نوشت

وقتی می گفتی نفسم...من نفسم وا میستادش

چشات یه حالتی می شد....

اونجوری که می خواستمش...

که من خاطرخواه هستمش......

انقدره عاشقت بودم که باورم نمی شد.....

جز تو فکر عشق تو هیچی سرم نمیشد.....

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٥


 

تو ای بال و پر من...رفیق سفر من

می میرم اگه سایه ات نباشه رو سر من

تو ای خود خود عشق ...که بی تو نفسم نیست

کجا تو خونه داری که هرجا می رسم نیست

اهل کدوم دیاری ...کجا تو خونه داری ....

که قبله گاه همونجاست هر جا که پا می ذاری...

اهل کدوم دیاری....گل کدوم بهاری ...که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر ای از همه عزیزتر....

ای تو مرا همه کس ...داشتن تو مرا بس....

تو دوره شبانه ام تو اومدی به خوابم ...

گفتی نیاز من باش ....ترانه ساز من باش ...

یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی

شدی تو سرنوشتم ....برای تو نوشتم...

تویی تو مذهب من...من تو رو می پرستم....

با همه وجودم برای تو سرودم...

در طلب تو هستم در طلب تو بودم...

صدام و از تو دارم ...شعرام و از تو دارم

اما تو رو ندارم ...وای به روزگارم...

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٥


 

منو تو تنها نمي مانيم ما جستجو گران تنهايي مطلق هستيم بي شک آنرا در خود مي يابيم من و تو مرگ را مي فهميم چرا که تا کنون جداي از خويشتن زيسته ايم من و تو عطش را مي شناسيم چرا که در قفس رهايي را آرزو کرده ايم.

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥


 

Statement of Love:
The Kiss

 

1.
Kiss on the hand
I adore you

2.
Kiss on the cheek 
I just want to be friends 


3.
Kiss on the neck
I want you

4.
Kiss on the lips
I love you

5.
Kiss on the ears
I am just playing

6.
Kiss anywhere else
lets not get carried away

7. 
Look in your eyes 
kiss me

8. 
Playing with your hair 
I can't live without you 

 

9. 
Hand on your waist
I love you to much to let you go

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٥


 

 

خورشيد مارو از ياد نبرده !خبر خوبيه مگه نه؟

 

هر روز مياد سراغمون .سري به حياط خونه هامون مي زنه، از لابه لاي پرده هاي توري ، اتاق رو ديد مي زنه.دست نوازش بر سر درخت و گل و باغچــــه مي كشه.با سايه هاي شيطون و بازيگوش ، قايم باشك بازي مي كنه.به تن سيمان و سنگ و آهن ، گرمي مي ده.خاك خفته رو بيدار مي كنه.چه خوبه كه هنوز خورشيد نمرده.هر روز از نو، زنده مي شه.يادمون مياره كه مهربوني هيچ وقت كهنه نمي شه.حتي اگه يه نفر از پشت بهت خنجر بزنه، ميتوني برگردي طوري بهش نگاه كني ، طوري لبخند بزني ، كه قلب سرد اون آدم گچي رو ، آفتابي كنه.

چه خوبه كه خورشيد يادمون مياره كه محبت هرچي كه بيشتر ببخشيش، بيشتر ميشه .اگه كسي بهت نارو زد ، تو به كسي نارو نزن.نذار احساس تلخي كه از زهر نفرت تو وجودت ، پيدا شده ، ريشه كنه.نخواه با ديگرون جوري رفتار كني كه اين تلخي رو كه مي گم ، اوناهم تجربه كنند.

 

اگه كسي بي معرفتي كرده ، تو بي معرفت نباش.تو كسي رو كه بهت نياز داره تنها نذار.فرق اوني كه دوستي رو ميبينه با اوني كه نمي بينه، تو همينه!فرق كسي كه با عدالت ،تو صلحه، با اوني كه با حق هميشه تو جنگه ، تو همينه!فرق كسي كه ، زمين خورده اي رو از رو زمين بلند مي كنه ، با كسي كه تو رو هول مي ده تا بخوري زمين ، تو همينه!

اهل درد بودن ، درد داره رفيق!

ميشه بي خيال از كنار ظلم و جهل و نادوني گذشت.مي شه بي تفاوت به خوب و بد نگاه كرد.مي شه شب و روز ، واست توفيري نكنه.اما...

اما تو بگو ، انتخابت كدومه؟وقتي درد مي كشي ، يادت مياد كه زنده اي.روحت تو چرت دائم نيست.با بي خيالي و بي تفاوتي ، صيغه صدساله نبستي.با تنبلي و بي حوصلگي قرارداد نداري.حسات تيزن، چشات ريزه كاري ها رو خوب مي بينن.فكرت جمع و جوره .چون تو بيداري.آنتن دريافت خوب و بد داري .واست زيبايي و زشتي ، راستي و كجي ، متفاوته و بهاي اين درك، رنجه  . . .بپردازش عزيز جون.

تا ارزش بودن داشته باشي .مبادا جا بزني .اگه يكي تو رو نفهميد ، يكي هست كه از جنس خودت ياشه.حتي دشمنت رو هم در آغوش بگير .چون چيزاي زيادي ازش ياد مي گيري كه راه راست رو واست نزديك تر مي كنه.

 

چه خوبه باز از خورشيد بگيم كه كمي دلت گرم شه.چه خوب مي تونه يه دونه عاطل و بيكار رو از ته خاك بيرون بكشه!به زندگي پوچ و بي هدف اون دونه از همه جا بي خبر، معني بده.چه خوب مي تونه ، مشت غنچه هارو وا كنه.چشم گلاي نازو كه خيلي ناز دارن ، به روي دنيا واكنه!

خورشيد، . . . .رفقا ، آخرشه!!!!!

يه گوله معرفت ، يه كوه محبته ، يه دريا ، صفاست . . . گفتم صفا!

چقدر ما صفا رو ميشناسيم.چرا هيچكي تو كوچه باغ نمي زنه زير آواز.

دل كوچه باغ ، هواي بي ريا مي خواد .دل بي كلك،رفيق با معرفت.هواي صاف ، مثه همين آسمون خودمون .اگه نترسيم كلاهمون از سرمون بيفته، يه نگاه به قد و بالاش ، يه عالمه حرف حساب واسه اوني كه دلش از محاسبه پاكه!

 

از قرار انگار آسمون هنوز سر جاشه.انگاري قالي كرمونه.يه لك به صورت صاف و صوفش نيفتاده. نه كرم پودر به صورتش مي زنه، نه روزا صورتشو ماساژ مي ده.آينه دلش عينهو آب زلال ، پاك و صاف و معصومه . دلش بي كينه س.طمع نداره.اهل حسد نيست.بغض ابراش زود مي تركه.هيچ وقت هميشه ابري نيست.واسه خورشيد هميشه جا داره.واسه اينكه خورشيد هر لكي رو از دلش پاك مي كنه.تازه هميشه خيرش به خورشيد مي رسه.

عشق آسمون به زمين ، از قصه ليلي و مجنونم شيرين تره.عشق هميشه فاصله هارو كوتاه مي كنه.خورشيد قلب عاشق زمين و آسمونه.

از قرار . . . زمينم هنوز سر جاشه!چه دل بزرگي داره !

اگه غيبتش نباشه خيلي آقاست.با مرامه ، ختم معرفته.يه عالمه دور سفره زمين نشستن باز هميشه سفرش پهنه.نمي ترسه با كندن چندتا درخت ، سست بشه، تكون بخوره.هرچي آدما ، شيره جون زمين رو مي مكن، باز دستش سخاوته، مي بخشه.نمي ترسه گندماشو زير خاك پنهون كنه.غمش نيست گله چوپان، تو دشتاي سرسبزش بچرن.باز علفاي تازه تازه.درختاي تناور و دامنه دامنه گلاي شقايق و لاله هاي كوهي، از زمين قد مي كشن.زمين جواب خورشيده.محبت خورشيد كه تو قلب زمين لونه كرده.اينجوري جون مي گيره.

 

مثه صداي تو ، رفيق خوبم ، كه طعم خورشيد رو به يادم مياره. وقتي طعم صدات رو چشيدم ياد نوازشاي خورشيد افتادم وقتي كه زمين فكر مي كرد تنهاست!انگار با خورشيد قوم و خويشي.چه آشنا بودي وقتي منو ياد خودم انداختي.وقتي صدات تموم شد ، دلت هنوز با من بود.گرم، داغ و مهربون . گفتم: مارو باش ، خيال مي كرديم بي نيازيم.تو همين كوچه پس كوچه ها واسه خودمون پرسه مي زنيم.اما . . .نه اينطور نيست.ما آدما به هم محتاجيم.هر كي فكر كنه، از محبت و عشق كسي بي نيازه ، دست تاريكي ،بدجوري بيخ گلوشه.نمي تونه نفس بكشه.افتاده تو چاه بيچارگي و خودش خبر نداره.

ما هر كجاي عالم كه باشيم از قطب شمال و جنوب بگير تا خط استوا و صحراي سينا ، از غرب تا شرق ، تا همين كوچه باغا ،به صداقت هم، به صداي نوازشگر هم، به نگاه هاي محبت آميز هم، به اينكه در هنگام ناراحتي يه آغوش گرم داشته باشيم،به اعتماد هم، به . . . .محتاجيم.به اينكه بدونيم دوستمون دارن، به اينكه بگيم: دوست دارم.به پرتو عشق كه مثه خورشيد آشناست . به تنور هميشه روشن محبت.اگه عشق رو شناختي ، بسه تا يكي فقط بت ديدن روي تو ، فندك روحشو روشن كنه.اگه با محبت آشتي كني ، بسه تا گره حنجره كسي كه مي خواد بخونه، واكنه اگه تو دستاي ما نوازش باشه ، بسه تا يه نسل دست به دست اون نوازشو بهم قرض بدن.اگه تو چشات توجه باشه، بسه تا كام تلخ كسي رو كه شيريني رو از ياد برده، واسه هميشه شيبرين كنه.اگه هر روز سعي كنيم يه وجب از خشونت فاصله بگيريم.، يه قدم به مهربوني نزديك تر مي شيم.

خورشيد حقه!يادت نره .مهر هميشه جاريه.به همه يه جور مي تابه.بستگي داره تو چفدر ازش استفاده مفيد بكني.كافيه به خودت دروغ نگي.حق همونيه كه اتفاق ميفته.محصول عمل من و تو.محصول نگاه منو تو.مطمئن باش هر اتفاقي چه خير چه شر باشه ، منو تو سهمي در اون داريم.عزيز دلمدوست خوبمشجاع باش  . . نترس.سهم خطاتو در هر عمل نادرستي بپذير.وسيع باش.سهم هر عمل نيكي رو ، با سخاوت ببخش، تا جا وا كني واسه فهميدن ، واسه خورشيد محبت و عشق .وقتي آفتابي شدي ، هميشه از آفتاب ميگي.حتي تو فصل برگ ريزون، باز نقش خورشيد رو همه جا مي بيني.نگاه كن خورشيد با تن خاك چه كرده و باز با تن درخت و با تن برگ و بپرس خورشيد با تن تو چه كرده؟ از خاك كمتر نيستيم.رد پاي عشق ، در روح ما كجاست؟

عشق پيوسته راوي وصله، چرا از هم جدا شيم؟عشق يه مرحله است. شيرجه در درياي بيكران هستي است. اوج پرواز يه پرنده س.

دوستي يه بستره.مثه زمين.وقتي عاشقي، محبت كن،نگاه كن،دستاشو يگير تو دستات،بهش بگو دوسش داري و بدون اون بدون لحظه اي ترديد تو رو در آغوش مي گيره.نمي دونم چه حسي داره ولي خيليا گفتن: مثه پرواز كردنه . . جسمت آروم ميگيره.

با هر موجودي دوستي كن تا به مرحله عشق برسي. از اعتماد كردن خسته نشو.هيچ كس بي عيب و نقص نيست.هيچ وقت دنبال زيبايي ظاهري نباش بلكه در وجود ادما به دنبال زيبايي دروني باش.زيبايي ظاهري مال يكي دو ساله ، بعدش از بين ميره، تكراري ميشه،اما زيبايي درون هميشه موندگاره.

عزيز دلم،اون آدمايي كه بعد از هر فشار و سختي و گرفتاري، بعد از بي معرفتي و نادرستي، باز بدنبال نورن ، باز به انسان اميدوارند،كساني هستن كه بار نادوني منو تو رو به دوش مي كشن، تا ما باز هم ادامه بديم.و خوب مي دوني كه اينجور آدما زيباترند.از جنس خورشيدند.تموم نمي شن و . . . احساسم بهم ميگه ، تو هم از جنس نوري!

چه خوبه كه برات مي نويسم.هنوزم كه هنوزه صدات گرمم مي كنه.تا رسيدن روز موعود، به خورشيد اعتماد مي كنم.ما از ياد برديم كه خورشيد نعمته!كه بهش محتاجيم.اگه تو آينه نگاه كني، چشات يادت ميارن كه دنيا به خاطره عشقه كه سبزه.حيفه حروم بشي.بذار طعم خورشيد رو بچشم.حالا اومدم كه با يه آواز كه اونو به تو پيشكش كنم.به تو كه از جنس خودمي.به صداي گرمت كه طعم خورشيد رو به يادم مياره.يادت باشه اين آواز اولين ترانه من به روح توست:

 

خورشيد مارو از ياد نبرده،خبر خوبيه!مگه نه؟ 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥


 

I love You so much

I love the feeling of having someone to share

Day_to_day things with

I love knowing , that you and me together,we can Weather any storm

I love the give and take of our relationship,of how We fell in,the missing pieces of each other`s lives

I love us together and I know that we truly are

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥


 

وفتی از اجتماع دردها می گریزم و به تو پناه می آورم با تو می توانم در آسمان ها راه بروم.می توانم برای سنگ فرشهای خیابان قصه های شهرزاد را نقل کم باتو که هستم دستانم گرمای دیگری دارند، قلبم گونه ای دیگر می تپد.....

 

وقتی از هجوم دردها و تنهایی ها می گریزم سرپناهی جز تو نگاه همیشه عاشقت نمی یابم. و چه زیباست لحظه های سبز با تو بودن هنگامی که در آبی بیکران پیراهنت غرق می شوم و تو آرام بوسه ای بر لبهای من می گذاری و من با آرامشی خاص غروب طلایی چشمانت را به نظاره می نشینم.....

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٥


 

آن شب را ای نازنين به ياد داري؟

آن شب را مي گويم....

آن شبی که لبت را مهياي بوسه ي من کرده بودي و من مشتاق بوسه بودم 

اما لبان من زخمي بود و ترک داشت و من هراسان بودم که مبادا لبانت به بوسه ي من خونين شود! 

آن شب که آغوشم را پذيراي وجودت کرده بودم و تو چه مهربان سرت را بر سينه ام گذاشته بودي وازعشق مي گفتي و دستان من...

آن شب محروم مانده بودم از بوسه اي بر لبان تو. 

به گونه ي من بوسه اي زدي و هنگام بوسه،اشکي از گوشه ي مژگانت بر گونه ام فرو چکيد. 

دلم را لرزاندي و چشمانم را باراني کردي!

به ياد داري براي چه گريستي آن شب؟ 

اکنون اي نازيننم مي فهمم براي چه آن شب گريستي.

تو به درستي نشانه ي زخمي را که بر لبانم بود  دريافته بودي 

تو فهميده بودي که آن زخم از چه روست!

نازنين من به ياد آن اشکي که بر گونه ام فروچکيد 

هر شب به تماشاي شمايل تو از پشت رودي که بر ديدگانم جاري مي شود مي نشينم.

و خوب دريافته ام براي چه آن شب گريستي........

می دانی که خیلی دوستت دارم 

می دانی که بیش از  پیش عاشقتم 

می دانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است 

می دانی بعد از تو دیگر زندگی وجود ندارد 

می دانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است 

می دانی بعد از تو دیگر قلبی  نیست برای عاشق شدن 

می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود.

می دانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی. 

می دانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه میکنم.

می دانی از زندگی برایم عزیزتری ، زندگی در مقابل تو برایم کم است.. تو دنیای من شده ای عزیزم. 

می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی.

می دانی تو لایق تر از آن هستی که تصور میکنی.

می دانی که بدون تو من تنهای تنهایم.

می دانی آن زمان تنها تر  از من دیگر تنهایی نیست.

می دانی که خیلی بیقرارم و انتظار میکشم که به تو برسمو تو را در آغوش خود بگیرم........

می دانی از این انتظار دیگر خسته و دلشکسته شده ام.

می دانی که از این دوری و فاصله در بیشتر لحظه ها چشمانم خیس است 

می دانی دیگر در اعماق چشمانم اشکی نیست. 

می دانی که آرزو دارم دستانت را بگیرم.

تو را در آغوش خود بفشارم.

و بر لبانت بوسه بزنم.

می دانی تو همان آرزوی منی. 

می دانی که بعد از تو به آن دنیا سفر خواهم کرد.

می دانم و میدانم بعد از تو دیگر حتی مجالی برای نفس کشیدن نخواهد بود. 

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥


 

عشقم

قلبم

عمرم

جانم

بدون که بی تو من نمی مانم

ای رویای شورانگیزم

بی تو من از خودم گریزانم

چشمات یه بهونه داره

می خنده به من ستاره

میلاد منی، با تو کنم عمر دوباره

پاییز دلم با نفست صبح بهاره

اگه بدونی...اگه بدونی چقدر دوست دارم

اندازه یک دنیا....نه کمه

قد آسمونها...نه کمه

مثل خواب و رویا...نه کمه

تو گل جاده باغ بهشتی

نمی شه مثل تو گل پیدا

تو رو خدای من هدیه داده

به من مجنون و شیدا

تو خود عشقی نور و امیدی

به شب ظلمت  تنهایی

ای گل روی تو این من عاشق

نمیشه امروز یک فردا

چشمات یه بهونه داره

می خنده به من ستاره

میلاد منی، با تو کنم عمر دوباره

پاییز دلم با نفست صبح بهاره

اگه بدونی...اگه بدونی چقدر دوست دارم

اندازه یک دنیا....نه کمه

قد آسمونها...نه کمه

مثل خواب و رویا...نه کمه

 

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥


 

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. او از این خانه به ان خانه می رفت تا شاید بتواند پولی به دست اورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ی 10 سنتی برایش باقی مانده است و این در حالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت که از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند.

به طور اتفاقی در خانه ای را زد. دختر جوان و زیبایی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره ی زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا, فقط یک لیوان اب درخواست کرد. دختر که متوجه ی گرسنگی شدید پسرک شده بود, به جای اب برایش یک لیوان بزرگ شیر اورد.

پسر با طمانینه و اهستگی شیر را سرکشید و گفت: "چقدر باید به شما بپردازم؟

دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی. مادر به ما اموخته که نیکی ما به ازایی ندارد".

پسرک گفت: "پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم.

سالها بعد, دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان ان شهر از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه ی معالجات به شهربزرگی فرستادند تا در بیمارستانی مجهز, متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.

دکتر هوارد کلی, جهت بررسی وضعیت بیمار و ارایه ی مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به انجا امده, برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف  اتاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اتاق شد. در اولین نگاه او را شناخت; سپس به اتاق مشاوره بازگشت تا هرچه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.

. از ان روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد; و سرانجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری, پیروزی از ان دکتر کلی گردید.

اخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر, هزینه ی درمان جهت زن جهت تایید نزد او برده شد. گوشه ی صورتحساب چیزی نوشت و ان را درون پاکتی گذاشت و برای زن فرستاد.

زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. اطمینان داشت که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.

چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.

اهسته ان را خواند.

بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است!

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٥


 

عشق لالايي بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شيشه هاست

لحظه شبنم و عطر گل ياس

لحظه رهايي پرنده هاست

تو خود عشقي که همزاد مني

تو سکوت من و فرياد مني

 

*****

تو خود عشقي که شوق موندني

غم تلخ گنگ شعراي مني

وقتي دنيا درد بي حرفي باشه

تويي که فرياد درداي مني

تو خود عشقي که همزاد مني

تو سکوت من و فرياد مني

 

*****

 

دستاي تو خورشيد و به من نشون مي دن

چشماي بستم و بيدار مي کنن

صداي بال پرنده رو لبات

تو گوشام دوباره تکرار مي کنن

زندگي وقتي که بيزاري باشه

روز و شبهاش همه تکراري باشه

شايد عشق واسه بعضي عاشقا

لحظه بزرگ بيداري باشه

 

*****

عشق لالايي بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شيشه هاست

لحظه عزيز با تو بودنه

آخرين پناه موندن منه

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥


 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.....

اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش...

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم...

منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم....

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم....

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم.....

منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم...

تویه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم...

منو ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم...

منو ببخش اگه با دیوونگی هام پیش تو شرمنده می شم...

منو ببخش اگه همش می سپرمت دست خدا...

منو ببخش اگه پیش غریبه ها به جای " تو " می گم "شما"...

منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم....

نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم...

منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم...

ببخش اگه کمم ولی ....زیادی عاشقت شدم....

 اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.....

اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش...

 

 

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥


 

به قول دکتر شریعتی: "دوست داشتن از عشق برتر است

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال….

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد.

 اما دوست داستن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست... عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند.

اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست . دنیایش دنیای دیگریست. عشق جوششی یک جانبه ... بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق –که درد کوچکی نیست- فراوان است.

دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و ... همواره پس از آشنایی پدید می آید... در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از " آشنا شدن " است که خودمانی می شوند. - دو روح, نه دو نفر...... که دونفر ممکن است با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فراراست که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و از این منزل است که ناگهان خودبخود دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و ...عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در "دوست" می بیند و می یابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها ومطلق. عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. آتش دوست داشتن است که داغ نیست...سرد نیست.. حرارت ندارد ..چرا که نیازمندی ندارد... آتش عشق نیست ..آتش دوست داشتن است..... ولی هنوز هم کسی پیدا می شه که این دوست داشتن را داشته باشه و بتونه به یه نفر بده؟؟؟

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٥


 

گردونه شب آرام ارام پیش می آید و همه جا را در تاریکی و خاموشی می برد.

شب را دوست دارم....شب را می پرستم....شب سکوت است و آرامش...دنیا دنیای دیگری است.

همراه نسیم شب به آسمانها پرواز می کنم.هیچ کس خلوتم را برهم نمی زند.نه حرفی ....نه حدیثی ...نه ترحمی ...نه نگاهی.

در خاموشی عمیق شب که قلبم و خداوند است، نغمه دلپذیر و خوشی را می شنوم...که از سرچشمه تقدیر بر می خیزد...آشفته و جسور از پشت پنجره به آسمان خیره می شوم.....و در برابر ستارگان زانو بر زمین می نهم تا به سرود مقدس روشنایی گوش فرا دهم که اختران می خوانند.

و آرام پا بر دیدگان من می گذارند.می پرسم آیا آمده ای تا درون قلب من جا کنی و فروغی در روح من بتابانی .ناگهان شهابی آبی رنگ از مهتاب جدا می شود . بر پیشانی خاموش من می لغزد و سبک روح با چشمانی پر از حسرت و آرزو به مهتاب خیره می شوم.او مرا می خواند و می بیند و می گوید:

حتما به تنهایی من گریه می کنی.

چقدر دلم غمگین و دردمند است.به اختران درخشان می گویم:

نازنینان مرا امشب نور باران کنید.

اما افسوس خیلی زود از کنار افق ابرهای شوم به راه می افتند و این شعاع دلپذیر را می پوشانند و دوباره همه چیز همه جا به ظلمت تبدیل می شود.

و باز من و یک دنیا دلتنگی از فراق مهتاب خواهیم ماند.

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٥


 

kiss

The first sight of an angel
It's like a diamond glistening in the sun
The most beautiful image I've ever seen
And the first time I saw you
I felt my broken heart being put back together again
I was speechless
I must have been in heaven
For that's where angels exist
I must have been dreaming
For it felt as if we were the only two there
Then I opened my eyes
Awakened from my dreams by a kiss
A kiss from an angel
A kiss from you

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥


 

خوش به حالت تکه سنگ

که نداری دله تنگ

حسودیم میشه به تو

یه صدایی و یه رنگ

دله عاشق نداری

پیشه کس جا بذاری

تا با غم بشکننش

از چشمات خون بباری

(خوش به حالت تکه سنگ)

 

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٥


 

گلفروشي هاي شهر خوشحال شدند وقتي سفارش اون همه گل را دادم اما وقتي پرسيدن چه گلي مي خوام ؟

منم نشان گلي را كه مي خواستم دادم همه شون با ناراحتي سبدهاشونو برداشتند و در افق  دور شدند .........

آخه من رزي خواستم با بويي مريم و ناز نرگس و رنگ اطلسي و مينا  ...

هيچ جاي اون شهر چنين گلي نبود هر كدام فقط يكي را داشتند .......

اما دل من به دنبال گلي بود كه توي خواب ديده بودم .........

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥


 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي
خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام........

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥